داستان

داستان ضرب المثل جمع کن کاسه کوزه تو

داستان ضرب المثل جمع کن کاسه کوزه تو: هر ضرب المثلی که در هر فرهنگی استفاده می شود ریشه ای قدیمی و جالب دارد که کمتر کسی با آن آشناست. در این مطلب قصد داریم داستان جالب یکی از قدیمی ترین ضرب المثل های ادبیات فارسی با عنوان حکایت حکایت جمع کن کاسه کوزه تو را برایتان بازگو کنیم.

اینم ببین: داستان ضرب المثل حرف مفت نزن؛ حکایتی از زمان قاجار

داستان ضرب المثل جمع کن کاسه کوزه تو

در قدیم برای قمار بازی علاوه بر خانه هائی که در آن قمار راه می انداختند مکانهای مثل خرابه ها و پشت دروازه های شهر و روی پشت بام حمامها و جاهای کم رفت و آمد سفره هائی برای این کار گشوده میشد و گرداننده قمار را کاسه کوزه دار می گفتند.

شاید بپسندید: حکایت کر و عیادت از مریض؛حکایت آن ناشنوا که به عیادت همسایه خود رفت | از مثنوی معنوی مولانا

کاسه کوزه سمبل این حرفه بشمار میرفت.
غرض از کاسه ظرفی بود که از هر یک تومان بُرد، یک قران سهم گرداننده یا قمار خانه دار در آن انداخته میشد یعنی یک دهم مبلغ بُرد و کوزه نیز گلدان دهن باریک یا کوزه کوچکی بود که تاس را در آن ریخته و تکان داده و روی بساط می انداختند تا از یک تا شش چه رقمی بنشیند.

در کنار کاسه کوزه دار و قمار بازها اشخاصی نیز بودند که به آنها جیزگر می گفتند یعنی پول قرض بده. به کسانی که باخته و همچنان اصرار به بازی داشتند.
این جیزگرها نزولی برابر تومان به تومان قرض می دادند.

که البته اصطلاح جیز شد یا جیز میشی از همین جا آمده در واقع به معنی سوزاندن طرف که وقتی از جوش و خروش و هیجان بازی بیرون می آمدند میفهمیدند که چه بلائی سرشان آمده است.
و البته هنگامی که کار به دعوا و چاقو کشی و چوب و چماق میرسید، آژان و پاسبان پست سر رسیده و به بساط قماربازها حمله ور می شدند و اول کار آنها این بود که با لگدی کاسه و کوزه و بساط داخل سفره را به کناری پرت کرده و با گفتن جمع کن کاسه کوزه تو، همه لات و لوتها و اراذل را ریسه کرده و به کلانتری محل می بردند.

اینم قشنگه: حکایت گربه را دم حجله باید کشت؛از ضرب المثل های رایج فارسی

اینم ببین: اگر تو کلاغی من بچه کلاغم!؛داستانی از ضرب المثل های رایج

تصویر داستان ضرب المثل جمع کن کاسه کوزه تو

داستان ضرب المثل جمع کن کاسه کوزه تو.قماربازهای تهران قدیم

اینم جالبه: حکایت مرد فقیر و بقال از سری داستان های هزار و یک شب!

عکس قماربازهای دوره‌گرد عصر قاجاریه

قماربازی در دوره قاجاریه بسیار رایج بوده است و با اینکه جامعه ایران کاملا سنتی بوده، این تفریح، تفریحی کاملا عادی به شمار می‌رفته است. در تصویر تاریخی امروز، عکسی از قماربازی مردم تهران در سال ۱۲۷۴ را ببینید.

در دوران قاجار شیوه زیست مردم بسیار سنتی بود، اما ظاهرا در مورد قماربازی تساهل و تسامح وجود داشت؛ تا جایی که بسیاری از ثروتمندان در برخی شب‌های سال تا صبح مشغول قماربازی می‌شدند.

عبدالله مستوفی دولتمرد مشهور عصر قاجار در کتاب خاطراتش چنین می‌نویسد: «به جز مقدسینی که قبل از افطار راهی مسجد می‌شدند و آنها که دم صبح هم همین کار را می‌کردند، دسته سومی هم بودند که شب را به قمار صبح می‌کردند و می‌گفتند اگر به این سرگرمی مشغول نشوند، ناچارند بخوابند و روز دیگر خواب نمی‌روند و روزه برای آنها مشکل خواهد شد.» بنا به روایت مستوفی قمار بازی یک سرگرمی عادی بود!

شما می توانید داستان ها، پازل ها و تست های شخصیت شناسی بیشتر را در بخش داستان مجله اهل فان  مشاهده و مطالعه کنید. در صورت تمایل آنها را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

در اینجا ما قصدمان این است تا مجموعه داستانهای کوتاه و حکایتهای پندآموز را با شما دوستان گرامی به اشتراک بگذاریم .

حکایت چیست؟

حکایت نوعی از داستان کوتاه است که در آن درس یا نکته‌ای اخلاقی نهفته است. این درس یا نکته بیشتر در پایان حکایت بر خواننده آشکار می‌شود. شخصیت‌های حکایت حیوانات یا اشیای بی‌جانند. زمانی که حیوانات شخصیت حکایتند، مانند انسان‌ها سخن می‌گویند و احساسات انسانی از خود نشان می‌دهند. یکی از بهترین نمونه‌های حکایت در زبان فارسی را می‌توان در کلیله و دمنه دید.

حکایت‌ها معمولاً طوری نوشته می‌شوند که خواننده به سادگی آن‌ها را درک کند. ادبیاتی را که در حکایت‌ها به کار برده می‌شود، ادبیات تعلیمی می‌نامند.

برخی حکایت‌ها از نسلی به نسل دیگر بازگو می‌شود. بیشتر در حکایت با استعاره از اشیا یا حیوانات، نابخردی انسان در رفتار و منشش به وی نشان داده می‌شود. گاهی حکایت آکنده از طنز یا هزل است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت − یک =

دکمه بازگشت به بالا