داستان

حکایت قوز بالای قوز!حکایتی از حمام های قدیمی که شنیدنی است.

حکایت قوز بالای قوز: داستان های کوتاه به دلیل اینکه حجم کمتری نسبت به رمان و داستان های بلند دارند و وقت زیادی از خواننده را نمی گیرند بیشتر مورد توجه هستند.داستان ها به ما تجربه ها و درس های بزرگی را در زمانی کوتاه می آموزند.این حکایت از شایعات و شنیده هایی که افراد مختلف از مکانهایی خاص یا عمومی نقل و تعریف میکردند و اسباب تفریحات شبانه در گذشته مخصوصا در شبهای بلند زمستان بود و ما در بخش داستان مجله اهل فان حکایت این ضرب المثل شنیدنی را آورده ایم و اما حکایت:

شاید برایتان جالب باشد:داستان ضرب المثل جمع کن کاسه کوزه تو

حکایت قوز بالای قوز

آورده اند که قوزپشتی از این که قوز داشت همیشه ناراحت و شاکی بود در یکی از شب ها از خواب بیدار شد و به گمان این که صبح شده است به حمام رفت. او عادت داشت قبل از مردم به حمام برود و برگردد تا مردم قوز او را کمتر ببینند.

وقتی می خواست وارد حمام شود از گرمخانه حمام صدایی شنید، ولی توجهی نکرد. مرد قوزی لباس هایش را مثل همیشه درآورد و تنهایی وارد خزینه ی حمام شد اما وقتی وارد شد دید جماعتی در حال بزن و بکوب، رقصیدن و خوشحالی هستند، پس از این شادی خوشش آمد و وارد خزینه شد.

کمی که گذشت کم کم متوجه غیرعادی بودن افراد داخل حمام شد و فهمید عروسی اجنه هست و آنها داماد را به حمام آورده اند. قوزی که سال ها بود در هیچ جشن و شادی به دلیل نگاه های مردم شرکت نکرده بود از اینکه دید این گروه به گرمی او را هم در جمع خود پذیرفته اند شروع به رقص و خوشحالی کرد.

جن ها از این کار او خوششان آمد و وقتی می خواستند بروند، یکی از آنها گفت: ما از این رفتارت خوشمان آمده. اگر خواسته ای داری بگو تا برایت براورده کنیم. از قرار معلوم آرزوی قوزی از بین رفتن قوزش بود. پس این خواسته را به جن ها گفت.

اینم قشنگه: حکایت ضرب المثل خر برفت و خر برفت و خر برفت.داستانی از مثنوی معنوی!

تصویر حکایت قوز بالای قوزحکایت قوز بالای قوز

شاید بپسندید: حکایت ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست!

در همان لحظه یکی از اجنه دستی بر پشت قوزی کشید و در جا قوزش ناپدید شد.وقتی قوزی از خانه خارج شد هر کس او را میدید با تعجب می پرسید: چی شده؟ پس قوزت کو؟ قوزی هم با خوشحالی به مردم توضیح می داد.این خبر به گوش رفیقش که اون هم قوز داشت رسید. او هم تصمیم گرفت هر چه زودتر یک روز صبح وارد حمام شود و بعد از رقص و پایکوبی از اجنه بخواهد قوز پشت او را هم از کمرش بردارند.

چند روز بعد یک روز صبح خیلی زود قوزی دوم هم وارد حمام شد. از قضا آن روز یکی از بزرگان اجنه از دنیا رفته بود و آنها بسیار ناراحت و غمگین بودند. در چنین شرایطی قوزی دوم بدون مقدمه شروع کرد به رقص و خوشحالی و به این کارش ادامه داد تا جایی که یکی از اجنه عصبانی شد که یک قوز دیگر آورد و گذاشت روی قوز قبلی او و با عصبانیت گفت: تا تو باشی در مراسم عزای ما خوشحالی نکنی.آن وقت بود كه آن مرد فهميد که كار بي‌موردی كرده و گفت: «اي واي ديدي كه چه به روزم شد ـ قوزي بالاي قوزم شد!»

جالب است بخوانید: حکایت این همان امامزاده ایست که با هم ساخته ایم!.

هنگامي كه يك نفر گرفتار مصيبتي شده و روي ندانم كاري مصيبت تازه‌اي هم براي خودش فراهم مي‌كند، اين مثل را مي‌گويند.

شبي گوژپشتي به حمام شد
عروسي جن ديد و گلفام شد
برقصيد و خنديد و خنداندشان
به شادي به نام نكو خواندشان
ورا جنيان دوست پنداشتند
ز پشت وي آن گوژ برداشتند
دگر گوژپشتي چو اين را شنيد
شبي سوي حمام جني دويد
در آن شب عزيزي زجن مرده بود
كه هر يك ز اهلش دل افسرده بود
در آن بزم ماتم كه بد جاي غم
نهاد آن نگونبخت شادان قدم
ندانسته رقصيد داراي قوز
نهادند قوزيش بالاي قوز
خردمند هر كار بر جا كند
خر است آنكه هر كار هر جا كند!!

شاید جالب باشه: حکایت کلاغ و کوزه آب

خوب دوستان همراه نظر شما در رابطه با این حکایت چیست ؟ممنون می شویم تا نظرات شما را هم در این مورد بدانیم.

شما می توانید داستان ها، پازل ها و تست های شخصیت شناسی بیشتر را در بخش داستان مجله اهل فان  مشاهده و مطالعه کنید. در صورت تمایل آنها را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.

در اینجا ما قصدمان این است تا مجموعه داستانهای کوتاه و حکایتهای پندآموز را با شما دوستان گرامی به اشتراک بگذاریم .

حکایت چیست؟

حکایت نوعی از داستان کوتاه است که در آن درس یا نکته‌ای اخلاقی نهفته است. این درس یا نکته بیشتر در پایان حکایت بر خواننده آشکار می‌شود. شخصیت‌های حکایت حیوانات یا اشیای بی‌جانند. زمانی که حیوانات شخصیت حکایتند، مانند انسان‌ها سخن می‌گویند و احساسات انسانی از خود نشان می‌دهند. یکی از بهترین نمونه‌های حکایت در زبان فارسی را می‌توان در کلیله و دمنه دید.

حکایت‌ها معمولاً طوری نوشته می‌شوند که خواننده به سادگی آن‌ها را درک کند. ادبیاتی را که در حکایت‌ها به کار برده می‌شود، ادبیات تعلیمی می‌نامند.

برخی حکایت‌ها از نسلی به نسل دیگر بازگو می‌شود. بیشتر در حکایت با استعاره از اشیا یا حیوانات، نابخردی انسان در رفتار و منشش به وی نشان داده می‌شود. گاهی حکایت آکنده از طنز یا هزل است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − نه =

دکمه بازگشت به بالا