داستان کوزه ترک خورده براساس داستانی از هند که فوق العاده جذابه +از دست ندی!

داستان کوزه ترک خورده:حکایت کوزه ترک خورده حکایتی تمثیلی است که در افسانه ای هندی آمده است و داستان مردی هندی را روایت میکند که دو کوزه بزرگ داشت؛ یک کوزه سالم و یک کوزه شکسته ترک خورده.ما قصد داریم در مجله اهل فان این حکایت شنیدنی و خواندنی را با شما به اشتراک بگزاریم.
اینم جالبه: حکایت مرد فقیر و بقال از سری داستان های هزار و یک شب!
حکایات و داستان های کوتاه آموزنده هر کدام پیغامی برای ما دارند که می تواند در زندگی بسیار کاربردی و تاثیرگذار باشد. حکایت کوزه ترک خورده که در اصل در افسانه ای هندی آمده است، حکایتی تمثیلی است که ارزش تجربه، فروتنی و ایثار را بیان میکند. در ادامه این حکایت زیبا را میخوانید.
داستان کوزه ترک خورده , در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست…چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
شاید بپسندید: حکایت ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیست!
در هندوستان مرد سقایی بود که دو کوزهی بزرگ داشت. او این دو کوزه را از دو سر میله ای آویزان می کرد و روی شانه هایش می گذاشت و حمل میکرد. یکی از کوزه ها قدیمی تر بود و ترک داشت. بنابراین در حالی که کوزه سالم ، همیشه همه مقدار آبی که درونش بود را از رودخانه به خانه ارباب می رساند ، کوزه شکسته تنها نصف این مقدار را حمل می کرد. با این حال مرد سقا کوزه ی ترک خورده را عوض نمیکرد.

مرد سقا که برای کوزهی شکسته دلش سوخته بود با مهربانی و حس همدردی گفت: اینطور نیست، از تو میخواهم در مسیر بازگشت به خانهی ارباب، به گلهای زیبای کنار راه توجه کنی.
در حین بالا رفتن از تپه، کوزه ی شکسته، خورشید را نگاه کرد که چگونه گلهای کنار جاده را گرما میبخشد و این موضوع ، او را کمی شاد کرد. اما در پایان راه باز هم احساس ناراحتی کرد. چرا که دید باز هم نیمی از آب درونش، نشت کرده و ریخته است. برای همین دوباره از صاحبش عذرخواهی کرد .
سقا گفت: من از ترکهای تو خبر داشتم و از آنها استفاده کردم. من در کناره راه ، گلهایی کاشتم که هر روز وقتی از رودخانه بر میگشتیم، تو به آنها آب داده ای . برای مدت دو سال من با این گلها ، راه خانه اربابم را تزیین کرده ام. بی وجود تو ، مسیر خانه ی ارباب نمی توانست این قدر زیبا باشد و برای همین از تو ممنونم.
داستان کوزه ترک خورده
گاهی آنچه از نظر دیگران نقص به نظر میرسد ، نقطه قوت است و میتواند فایده های زیادی داشته باشد.
گاهی تجربه های تلخ و گذر عمر در انسان ها، آن ها را مهربان و فروتن میکند و باعث شکوفایی عشق در زندگی آن ها میشود.
هر کس توانایی های منحصر به فرد خودش را دارد.
خوب دوستان همراه نظر شما در رابطه با این حکایت چیست ؟ممنون می شویم تا نظرات شما را هم در این مورد بدانیم.
شما می توانید داستان ها، پازل ها و تست های شخصیت شناسی بیشتر را در بخش داستان مجله سرگرمی و هوش اهل فان مشاهده و مطالعه کنید. در صورت تمایل آنها را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
در اینجا ما قصدمان این است تا مجموعه داستانهای کوتاه و حکایتهای پندآموز را با شما دوستان گرامی به اشتراک بگذاریم .
حکایت چیست؟
حکایت نوعی از داستان کوتاه است که در آن درس یا نکتهای اخلاقی نهفته است. این درس یا نکته بیشتر در پایان حکایت بر خواننده آشکار میشود. شخصیتهای حکایت حیوانات یا اشیای بیجانند. زمانی که حیوانات شخصیت حکایتند، مانند انسانها سخن میگویند و احساسات انسانی از خود نشان میدهند. یکی از بهترین نمونههای حکایت در زبان فارسی را میتوان در کلیله و دمنه دید.
حکایتها معمولاً طوری نوشته میشوند که خواننده به سادگی آنها را درک کند. ادبیاتی را که در حکایتها به کار برده میشود، ادبیات تعلیمی مینامند.
برخی حکایتها از نسلی به نسل دیگر بازگو میشود. بیشتر در حکایت با استعاره از اشیا یا حیوانات، نابخردی انسان در رفتار و منشش به وی نشان داده میشود. گاهی حکایت آکنده از طنز یا هزل است.