داستان جذاب و شنیدنی اصطلاح بشنو ولی باور نکن!

اصطلاح بشنو ولی باور نکن: مرد خسیسی تعدادی شیشه برای پنجرههای خانهاش سفارش داده بود. شیشهبر، شیشهها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت: «باربری را صدا کن تا این صندوق را به خانهات ببرد. من هم عصر برای نصب شیشهها میآیم.»
این حکایت هم جالبه: داستان صبحت بخیر عزیزم: ماجرای عشقی که به وصال رسید، اما به بقا نرسید
اصطلاح بشنو ولی باور نکن
از آنجا که مرد خسیس بود، چند باربر را صدا کرد ولی سر قیمت با آنها به توافق نرسید. چشمش به مرد جوانی افتاد.
به او گفت: «اگر این صندوق را برایم به خانه ببری، سه نصیحت به تو خواهم کرد که در زندگی بدردت خواهد خورد.»
باربر جوان که تازه به شهر آمده بود، سخنان مرد خسیس را قبول کرد. باربر صندوق را بر روی دوشش گذاشت و به طرف منزل مرد راه افتاد. کمی که راه رفتند، باربر گفت: «بهتر است در بین راه یکی یکی سخنانت را بگوئی.»
مرد خسیس کمی فکر کرد. نزدیک ظهر بود و او خیلی گرسنه بود. به باربر گفت: «اول آنکه سیری بهتر از گرسنگی است و اگر کسی به تو گفت گرسنگی بهتر از سیری است، بشنو و باور مکن.»
باربر از شنیدن این سخن ناراحت شد زیرا هر بچهای این مطلب را میدانست. ولی فکر کرد شاید بقیه نصیحتها بهتر از این باشد. همین طور به راه ادامه دادند تا اینکه بیشتر از نصف راه را سپری کردند. باربر پرسید: «خوب نصیحت دومت چه است؟»
مرد که چیزی به ذهنش نمیرسید پیش خود فکر کرد کاش چهارپایی داشتم و بدون دردسر بارم را به منزل می بردم. یکباره چیزی به ذهنش رسید و گفت: «بله پسرم، نصیحت دوم این است، اگر گفتند پیاده رفتن از سواره رفتن بهتر است بشنو و باور مکن.»
باربر خیلی ناراحت شد و فکر کرد نکند این مرد مرا سر کار گذاشته ولی باز هم چیزی نگفت. دیگر نزدیک منزل رسیده بودند که باربر گفت: «خوب نصیحت سومت را بگو، امیدوارم این یکی بهتر از بقیه باشد.
مرد از اینکه بارهایش را مجانی به خانه رسانده بود خوشحال بود و به مرد گفت: «اگر کسی گفت باربری بهتر از تو وجود دارد، بشنو و باور مکن.»
مرد باربر خیلی عصبانی شد و فکر کرد باید این مرد را ادب کند، بنابراین هنگامی که میخواست صندوق را روی زمین بگذارد آنرا ول کرد و صندوق با شدت به زمین خورد. بعد رو کرد به مرد خسیس و گفت: «اگر کسی گفت که شیشههای این صندوق سالم است، بشنو و باور مکن.»
از آن پس، وقتی کسی حرف بیهوده میزند تا دیگران را فریب دهد یا سرشان را گرم کند، گفته میشود: «بشنو ولی باور نکن.»
این حکایت هم جالبه: حکایت حساب و کتابی ناعادلانه: در چنین دنیایی چقدر راحت میشود زورگو بود!
امیدواریم از داستان صبحت بخیر عزیزم خوشتان آمده باشد. شما همواره می توانید سوالات، بازی های فکری، پازل ها و تست های شخصیت شناسی بیشتر را در بخش داستان مجله اینترنتی اهل فان مشاهده و مطالعه کنید. در صورت تمایل آنها را با دوستان خود به اشتراک بگذارید. به خصوص آنهایی که علاقمندند خود را بهتر بشناسند.
درگیر شدن مغز در بازی های فکری می تواند یک راه سرگرم کننده و عالی برای استراحت از استرس های روزانه باشد. تمرکز ما را از نگرانیها دور میکند و به ما اجازه میدهد در حالی که هنوز ذهن خود را تمرین میدهیم، استراحت کنیم. بازی های فکری اغلب شامل به خاطر سپردن و یادآوری اطلاعات است که به بهبود حفظ حافظه و مهارت های یادآوری کمک می کند.
این می تواند به ویژه برای افراد در هر سنی، از جمله دانش آموزان و افراد مسن مفید باشد. شما هرروزه در مجله اینترنتی اهل فان مطالب متنوعی از انواع تست شخصیت، تست بینایی،هوش تصویری، معمای تصویری را می توانید ببینید و لذت ببرید. همچنین می توانید در شبکه های اجتماعی مانند اینستاگرام و فیس بوک اهل فان ما را دنبال کنید.
این حکایت هم جالبه: قصه آموزنده درباره راز یک عادت خانوادگی؛ از سنت تا واقعیت!
این حکایت هم جالبه: داستان بانوی پادشاه و سلطان محمود غزنوی؛ پاسخ دندانشکنی که بانو شیرین به سلطان محمود داد
این حکایت هم جالبه: اصطلاح سر خر از کجا آمده است؟+داستان شنیدنی